به نام خدا
نامه ای به بوشهر
*کف شکنی ممنوع*
سلامی گرم به گرمای وجودت، و درگاه جنوبت، و دریای صبورت و آب های شورت! و مردم پر شور و شعورت، و عصرها و غروبت، و نخل های پر غرورت، و قلیه ماهی خوش رنگ و بویت!
حالت چطور است، خوبی، خوشی، سلامتی؟
حال خلیج فارس، این که عشق و افتخار ماس، چطور است؟
خوشحال هستم که خوب و سلامت و شاد هستی، هستید، هستند! م
ن بهادر ریاضی هستم و از شهرستان کازرون همان همسایه ی دیرینه ات برایت نامه می نویسم و با ریاضی های بوشهری نسبت خانوادگی دارم.
بوشهر جانم، فامیل مهربانم، نمی گویم دلم برایت تنگ شده است چون دایم در مسیرت و به شهرهایت در رفت و آمدیم و کم و بیش از حالت با خبریم!
الحمدالله که گمرکاتت استوار، لنج هایت برقرار، جذر و مَدهایت بر مدار، نیروگاه اتمی ات به کوری چشم دشمنان در حالِ کار، و بازار ماهی فروشانت پر بار، و ماهیان خارویت هم پر خار!
...فازهای عسلویه ات هم که خدا را شکر بیشتر از سه فاز است و غیر بومی هم که نمی پذیرد!
راستی چه خبر از گناوه و کنگان و دَیِّر؟ الحمدلله که بنادرت پُر درآمدند و چرخشگر، و مناظرت کار آمدند و پرُ گردشگر.
- و تو تنها استانِ بندریِ جنوبی که 600 کیلومتر مرز آبی داری، یعنی خیلی آقایی! یعنی اقتدار و اعتبار، یعنی افتخار مایی!
صلابتِ خلیج ِ همیشه فارسَت تیر است بر چشم بدخواهان، و ساحل درخشان و زیبایت خار است بر پای دشمنان، و البته پَرِ قو است زیر گام ایرانیان!
...هنوز غرش ناصردیوانِ کازرونی ما از تنگ ترکان، با فریاد رییس علی دلواری تو تا تنگستان، در گوش اجنبی ها طنین افکن است و موج های سر به فلک کشیده ی دریایت گواه این آزادگی و دلیر مردی هاست.
...حال ِ شیلاتت که خوب است؟ و بندر سیرافَت؟ و بخش و روستاه و ایلاتت؟ و احوال خارْک و دِیلمَ و بندر امام حسن (ع) چطور است؟
ما که عاشق عزاداری حسینی ات هستیم و مرحوم بَخشو را با فایزش همیشه دوست داریم حتی اگر سرِ بَستِ چُغادَک نرسیده باشیم تا بنشینیم و گریه ی بسیار کنیم! اما با بیت بیتِ اشعار داغ آتشی، آن شاعر باغ عاشقی، عشق و حال می کنیم.
حال با این همه آشنایی و نزدیکی، و این نشانه های یکی یکی که خدمتت عرض کردم، ای بوشهر آی نازنین! می خواهی چه بلایی به سر ما بیاوری، با وفای مَه جبین؟!
شاید نمی دانی که ما با تو خویشاوند نزدیک هستیم! هم دامادمان هستی و هم شاخ شمشادمان، هم عروس تان به خانه آورده ایم و هم جهازتان، و با آن خوانده ایم : عروس بوشهری ها تماشا داره، تماشا داره/ ادب و معرفتش، هیجا نداره، هیجا نداره!
و این رسم فامیلی نیست که ما را با آب خودمان تشنه بگذاری!
این روزها نگرانی و دلهره، امانِمان را بُرانده و حال خوشی برای مان نمانده!
...دوست ندارم نگران ببینمت اما اگر از حال ما می پرسی، هی بد نیستیم، ولی دریاچه ی مان خشک شده و چاهای آب مان در حال ته نشین شدن است و تونلِ بنافِ رسیدن مان به دریایت از محرم سال ها پیش سد گشته! و بی کاری گریبان جوانان مان را گرفته و دل خوش بودیم به داشتن آب شاپور و چشمه ی ساسان که آن هم تقدیم و گوارای وجود نازنینت، و زیاده از آن هم آب چاه های عمیقِ بخشِ جنوبیِ شهرم هست که لوله های زیاده خواهی در حال مکیدنش هستند!
اعتراضی هم نکردیم چون شکایتی نداشتیم، چون شما را بیش تر از جان دوست تر داریم و مصداق این تعارف، سوابق حضورمان در بوشهر است و اداره ی بازار میوه و تره بار، و بخش وسیعی از صنعت و کار! و در شکوفایی و عمران و بخش مایحتاج و خشکبار، و ارایه ی مواد غذایی و خوراکی و دیگر امورات روزگار! و سوپر مارکتی ها و غذاخوری های مان؛ برای تان! که خودتان را از خودمان می دانیم!
_ و این قرابت از آغاز زمین پای برجا بوده و هست و خواهد بود، آن وقت که پارچه های کتانِ مان را از دریای با عظمتت به هندوستان و مصر صادر می کردیم! اما گله مندیم از این به بعد! که با آن همه توانمندی و آن همه دارایی و آن همه کارایی معترض کار کردن فرزندان ما در بوشهر هستی، و بومی گرایی را عنوان می کنی و در عوض دستگاه های حفاری و *کف شکنی* را برای خرد کردن عمق چاهای مان می فرستی تا شیره ی جان مان یعنی آب مان را بیشتر مکیدن کنی و آب های مان را می بری و پشیزی هم پسِ مان نمی دهی حتی دو قرص نان بوشهری!
چه قدر هم که بی مهری! با این همه درآمدی که داری!
به راستی «خالو سیچه دستگاه اُو شیرین کنی» نمی گذاری که هم توان مالی اش را داری و هم آب دریایی اش را!
...از قدیم گفته اند چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است و بسیاری از بخش ها و روستاهای کازرون که در مسیر رسیدنت قرار دارند از بی آبی لب تشنه اند و نمی دانم چه سیاست است که باید تو سیراب باشی و ما خود تشنه؟!
کاش تو هم در زمستان نفتِ مان می دادی! و از گمرکاتت و اجناست و میگو و ماهیانت چیزی به رسم هدایا می دادی مان اهدا، در مقابل آن همه آب مجانی ماها!
- باری بوشهر؛ عزیز تر از جانم، این رسم وفا نیست که تو شاد باشی و ما غصه دار، و چاق باشی و سیراب! و ما لب تشنه و دل کباب! ...تو شاهین آسمانی و هم شیرمرد دریابانی؛ ما ببر جنگلیم و دلاور جبهه و جنگیم و هردو عاشق وطن و یک رنگیم!
با این همه ارادتی که داریم، آب که می بری بِبَر اما لطفاً کف شکنی ممنوع!
هر چند که ما کازرونی ها معروفیم به مهمان داری و غریب نوازی و البته که در مردی و از خودگذشتگی شُهره ی عام و خاصیم، اما چنان گرفتاریم که شرمنده ی تو در اخلاقیم! و نیازمند آبیم و ما خود از خیل صف شکنانیم، ولی مخالف کف شکنانیم!
در پایان اگر جویای حال ما هستی ملالی نیست جز کمبود آب های زیر زمینی ما که آن هم به لطف همسایگی با تو دارد تمام می شود و زیاده عرضی نیست جز کف شکنی ممنوع!!!
بهادر ریاضی
کازرون
شهریور ماه 95
برچسب: نامه ای به خدا,نامه ای به رئیس جمهور بهرام,نامه ای به رئیس جمهور,نامه ای به دوست صمیمی,نامه ای به دخترم,نامه ای به شوهرم,نامه ای به دوست,نامه ای به پدر,نامه ای به همسرم,نامه ای به فرزندم,
نویسنده: آریا پورحسین